تبلیغات
نوشته های من و اون - کافی شاپ



Admin Logo
themebox Logo



تاریخ:پنجشنبه 15 دی 1390-12:01 ق.ظ

نویسنده :LoRd

کافی شاپ

خوب به نظر می رسه که کافی شاپ هم با یه سری حرف و حدیث ها خواهد بود شایدم من باید خودم رو یکم از این صمیمت بکاهم  شاید نه به خاطر این بود که به این پسره که کار می کنه بگه که باید با هر مشتری یا هرکسی راحت نباشه شایدم منظورش  من نباشم نخواسته به من برسونه ولی بهتره که من هم حد و حدود خودم رو رعایت کنم درسته یاسر به من اختیار داده  ولی من نباید از حد خودم خارج بشم
یه لحظه یه جوری شدم نباید بزارم این اتفاق تکرار بشه  
وای بر من
امروز تو دانشگاه اتفاق خاصی نیفتاد  شایدم افتاد نمی دونم زیاد حس خوبی ندارم  دلم برای الی درد می کنه گوشیش خاموشه  
جالبه همین الان که داشتم می نوشتم که از الی خیر نیست بهم زنگ زد !!! بهش گفتم تو مسیر باشم تا ببینمت اولش گفت باشه بعد گفتم تو کافی شاپم  بیا اینجا گفت نه اصلا بعد حتی دیدنش رو هم بیخیال شد
در مورد این قضیه نمی دونم خودم رو چطور باید متقاعد کنم  که این رفتارش رو چطور توجیه کنم
شاید باید این طوری خودم رو توجیه کنم که خسته بوده
و یک بار دیگه
آه خدای من

اه چقدر تکراری شده هی باید آه بکشم که فلان شد و بهمان شد باید یه تغییر اثاثی بدم تو کل مسیر زندگی !!!




نظرات() 
https://isarondeau.wordpress.com/2015/06/25/natural-hammer-toe-treatment/?share=google-plus-1
یکشنبه 4 تیر 1396 08:18 ب.ظ
First of all I want to say wonderful blog! I had a quick question which I'd like to ask
if you don't mind. I was interested to know how
you center yourself and clear your mind before
writing. I have had difficulty clearing my mind in getting my ideas out there.

I do enjoy writing however it just seems like the first 10
to 15 minutes tend to be lost simply just trying
to figure out how to begin. Any recommendations or
tips? Many thanks!
http://laverneparsa.wordpress.com
سه شنبه 2 خرداد 1396 09:44 ق.ظ
Thanks for sharing your thoughts. I really appreciate your efforts and I am waiting for your further post thanks once again.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر