تبلیغات
نوشته های من و اون - شب زنده داری



Admin Logo
themebox Logo



تاریخ:پنجشنبه 15 دی 1390-05:44 ق.ظ

نویسنده :LoRd

شب زنده داری

ساعت 4.44 دقیقه هستش
داشتم روی پروژه الی کار می کردم ولی دیگه خسته شدم هرچند هنوز تموم نشده تقریبا یه 20 درصدش مونده اون رو هم فردا یا تو خونه تموم می کنم یا میرم دانشگاه پیش خودش می نویسم

امشب که داشتیم تو یاهو با هم چت می کردیم چند باری بهش گفتم کاش تو هم مثل من بنویسی کاش تو هم می نوشتی چرا نمی نویسی ولی هر بار یا سکوت می کرد یا بحث رو عوض می کرد ...

یه سری رفتار ها داره که نمی تونم درک کنم متاسفانه خودش هم در این موارد چیزی توضیح نمی ده که من هم در جریان قرار بگیرم

موقع خوابیدن بهم گفت شب بیدارم کن ساعت 2 یه بار هجوم بردم که بیدارش کنم بعد دلم براش سوخت گفتم خستس بزار بخوابه ولی الان می رم بهش یه تک زنگ بزنم


بابا اومده می گه خسته نشدی می گم چرا می گه خوب پاشو بخواب می گم باشه بزار یکمی دیگه هم بنویسم باشه پا می شم

یاد شب های تبریز بخیر تا بوق شب الافی می کردیم تو خیابونا می چرخیدیم شب تا صبح می شستیم درس می خوندیم  عجب روزهایی بود

ولی هنوزم دلم برای الی درد می کنه.


تو رو دوست دارم
مثل لحظه تولدت
تو رو دوست دارم
مثل دلتنگیای قبل سفر
تو رو دوست دارم عجیب
نگو از دلت میاد من و تنها بزاری


امشب یکی از پست هامو کپی کرد فکر کنم کلی حال کرده بود از اون مطلبی که زده بودم!!!!


نظرات() 
dillonxqmldmwvft.soup.io
پنجشنبه 21 اردیبهشت 1396 02:21 ق.ظ
First off I would like to say great blog! I had a quick question in which I'd like to ask if you do
not mind. I was curious to know how you center yourself and clear your head before writing.

I've had trouble clearing my thoughts in getting my thoughts out.
I truly do enjoy writing however it just seems like the first
10 to 15 minutes tend to be wasted just trying to figure
out how to begin. Any ideas or hints? Many thanks!
BHW
یکشنبه 13 فروردین 1396 05:11 ب.ظ
This is my first time go to see at here and i am in fact impressed to read
all at single place.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر