تبلیغات
نوشته های من و اون - محبت یا ضرر؟



Admin Logo
themebox Logo



تاریخ:دوشنبه 12 دی 1390-12:30 ق.ظ

نویسنده :LoRd

محبت یا ضرر؟

به نامش

امشب مثل این 50 شب گذشته رفتم باشگاه بدنسازی و 2و کمی بعد برگشتم خونه رسیدم شام خوردم و بعد اومدم تو اتاق و نشستم پای کامیوتر و چک میل کردم  و آماده شدم تا پروژه هایی که دستم بود رو شروع کنم کمی نگذشته بود که بابا صدام کرد

گفت چند لحظه بیا خوب طبیعی بود رفتم برگشت بهم گفت تو می ری باشگاه قرص مصرف می کنی ؟؟؟؟؟؟


جان !!!!!!!!!!!!!!!!!!

بله ممنون!!!

من هم خیلی با تعجب و محکم جواب دادم خیر ؟
گفت اونجا بهتون نمی گن چیزی مصرف کنید گفتم چرا ولی اختیار با خود شخصه کسی اجبار نمی کنه !
بعد من گفتم چطور شده یهو یاد این مسئله افتادین ؟
گفت یهو یاد این مسئله نیفتادم شوهر خواهر محترم گفتن که مراقب من باشیم که می ری اونجا مصرف نکنی !!

من هم گفتم من اگه بخوام با حرفای اون زندگی کنم کلاهم پس معرکه هستش
بعد از اون ور مامان گفت این خودتی که باید انتخاب کنی من هم گفتم من که نمیرم باشگاه تا بخوام بدنم باد کنه می رم تا یکم از این خونه نشینی و تنبلی در بیام !

بعد دیگه دیدم بابا هیچی نگفت سرش رو انداخت پایین و رفت  من فهمیدم ناراحت شد هر دو حق داشتیم من باهاش بد حرف زدم ولی بابا بعد از 50 روز به این نتیجه رسیده بود این هم در نوع خودش جالب بود !!
تازه واقع در مورد این داماد محترم هم نمی دونم باید چی نتیجه گیری کنم خوب بود حرکتش یا بد شاید از سر خیر خواهی و نگرانی هستش ولی مطمئنم که لحن حرف زدنش طوری نبوده که بابا یا مامان فقط به یه تذکز بسنده کنن حتما طوری گفته که اونا هم نگران شدن ولی...

بیخیال.


خلاصه این طوریه دیگه فکر کنم امروز که کلا خونه بودم زیاد هم کم کار نبودم پروژه داروخونه رو تقریبا تموم کردم یکمی روی پروژه کلینیک کار کردم الان هم میرم روی پروژه سایت کار کنم و همین طور اندکی هم روی کنفرانسم وقت گذاشتم که آماده باشم
به هر حال ولی چند وقتی هستش که در مورد اعتماد مشکل پیدا کردم من خیلی راحت به اطرافیانم اعتماد می کنم و انتظار دارم اون ها هم ولی !!!

از بابا دیگه انتظار داشتم واقعا اعتماد کنه هر چند من جوون هستم و جویای نام ولی یه کوچولو هم عقل دارم  و همین طور الی فکر می کنم به اندازه کافی نمی تونه به من اعتماد کنه  شایدم من واقع دارم زیاد بهش اعتماد می کنم یا شایدم زیاد دارم صاف و ساده بودنم پاک و بی آلایش بودن کار هام رو بهش نشون می دوم و فکر کنم این به جای اینکه نکته مثبت باشه به نکته مثبت برای الی تبدیل شده
امید وارم که برداشتش منفی نباشه

اه خدای من
چه اوضاعیی شده

راستی فردا روز افتتاحیه هستش اوهم بالاخره یکی از آرزوهام داره برآورده میشه و فکر کنم بتونم به اون گوشه دنج و آرومی که نیاز داشتم دارم میرسم خوبه جای امید هست ولی با شروع به کار کافی شاپ یه سری مسئولیت جدید هم گریبان گیر من میشه که امید وارم بتونم به خوبی از پسشون بر بیام

آهی سر وجودم و این روز ها چقدر اه می کشم

لعنت به این زندگی
خدایا شکرت که من همینی هستم که هستم
خدایا شکرت


نظرات() 
How we can increase our height?
جمعه 17 شهریور 1396 01:36 ق.ظ
This design is spectacular! You definitely know how to keep a reader amused.
Between your wit and your videos, I was almost
moved to start my own blog (well, almost...HaHa!) Fantastic job.
I really loved what you had to say, and more than that,
how you presented it. Too cool!
foot pain on top of foot
دوشنبه 5 تیر 1396 07:12 ق.ظ
Hey there, You've done an excellent job. I'll definitely digg it and in my view suggest
to my friends. I'm confident they'll be benefited from this site.
gamylattice5509.exteen.com
سه شنبه 2 خرداد 1396 06:04 ب.ظ
Hey there, I think your blog might be having
browser compatibility issues. When I look at your blog in Ie, it looks fine but when opening in Internet
Explorer, it has some overlapping. I just
wanted to give you a quick heads up! Other then that, excellent blog!
BHW
سه شنبه 29 فروردین 1396 05:46 ق.ظ
You really make it seem so easy with your presentation but I find
this matter to be really something that I think I would never understand.
It seems too complex and very broad for me. I'm looking forward for your next post,
I will try to get the hang of it!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر