تبلیغات
نوشته های من و اون - مطالب دی 1390



Admin Logo
themebox Logo



تاریخ:جمعه 30 دی 1390-01:13 ق.ظ

نویسنده :LoRd

نوشته های ......

امروز داشتم به تیتر وبلاگ نگاه می کردم

نوشته شده :
 
                      نوشته های من و اون

بعد یه نظر به نوشته ها انداختم دیدم بیشتر شبیه به
                    
                                     نوشته های من و گه گاهی نوشته های اون شده


نظرات() 

تاریخ:پنجشنبه 29 دی 1390-02:18 ق.ظ

نویسنده :LoRd

خوشی کاذب غم روی دل

از یک طرف حس دلتنگی  و غم انگیزی دارم  از طرفی یه حس کاذب شادی دارم کالبته این به خاطر امتحان موفق و پروژه موفقی بود که انجام دادم وکلی فکر که ذهنم رو مشغول کرده  از طرفی هم فکر ارومیه موندن یا نموندن خیلی برنامه های مفید دارم اگه بمونم ارومیه البته می دونم مثل هر بار خیلی از این برنامه ها رو انجام نمی دم  ولی حتی اگه مثل هربار کمی از این برنامه ها رو انجام بدم برام کلی تجربه جدید خواهد داشت ولی به طور کلی دوست دارم بمونم ارومیه اینجا به نظرم بیشتر می تونم تلاش کنم هرچند یه سری محدودیت های کوچیک خانوادگی دارم ولی الان که تجربه 2 سال راه دور رو دارم احساس می کنم و عقلم می گه که بمونم خیلی بیشتر به نفعم هستش امید وارم قبول کنن که بمونم توکل به خدا ایشالله که قبول می کنن 

نظرات() 

تاریخ:پنجشنبه 29 دی 1390-02:14 ق.ظ

نویسنده :LoRd

فال حافظ

امشب فال حافظ گرفتم
نتیجه به عهده خودت....


زاهد خلوت نشین دوش به میخانه شد صوفی مجلس که دی جام و قدح می شکست شاهد عهد شباب آمده بودش به خواب مغبچه ای می گذشت راه زن دین و دل آتش رخسار گل خرمن بلبل بسوخت گریه شام و سحر شکر که ضایع نگشت نرگس ساقی بخواند آیت افسونگری                                                   از سر پیمان برفت با سر پیمانه شد باز به یک جرعه می عاقل و فرزانه شد باز به پیرانه سر عاشق و دیوانه شد در پی آن آشنا از همه بیگانه شد چهره خندان شمع آفت پروانه شد قطره باران ما گوهر یک دانه شد حلقه اوراد ما مجلس افسانه شد                                                
  منزل حافظ کنون بارگه پادشاست دل بر دلدار رفت جان بر جانانه شد                                                  



تعبیر: دعاهای تو مستجاب می شود. به آرزوهایت می رسی و به هدف و مقصود خود دست می یابی. عزیزی را که سال ها از تو دور بوده، دوباره خواهی دید. کارها بر وفق مراد تو می شود.



نظرات() 

تاریخ:سه شنبه 27 دی 1390-05:39 ب.ظ

نویسنده :الی

نباشی!!!!!!!!!!!!!!!!.......!!!

اگه تو نباشی همه چیز طعم زهر را خ.اهد داشت حتی عسلی که از همه به گا سرخ شبیه تر است.

اگه تو نباشی از اینجا میروم و آسمان را با خود نمی برم آن قدر دور میشم که دیگر نسیمی از کنارم عبور نکند و چشمم به چشم ستاره نیفتد.

اگه تو نباشی مه شعر میگویم و نه با ماهی ها حرف میزنم ،فقط صبح تا شب خاطرات صدفهای شکسته را مرور میکنم.

تمام این باغها شقایق ها و اقیانوس های آرام با توست که زیباست.اگه تو نباشی هزار بار گریه هم مرا سبک نمی کند و ابرهای مهربان هم نمی توانند غباری را که بر دلم خواهد نشست بشویند.

اگه تو نباشی چه خواب باشم چه بیدار حتم دارم روزگار تکه کاغذی است که افتاده در گوشه ی خیابانی که پای هیچ عاشقی به آن باز نشده است..........

..............................................................

...................................................

................................

...............


ادامه مطلب

نظرات() 

تاریخ:دوشنبه 26 دی 1390-12:58 ق.ظ

نویسنده :LoRd

خدا جون

به نام خدا

 خدا جون نمی دونم چه مرگمه بازم دارم قاطی می کنم خیلی بهم ریختم ، کاش دقیقا می دونستم چی می خوام یا واسه چی این طوری شدم . خدا جون رفتارم خیلی بد شده همون امیر سابق نیستم خیلی فرق کردم به قول بچه ها مغرور شدم  شایدم نشدم.
خدا جون یه ذره سوادم از بقیه بیشتر شده دارم زیاده روی می  کنم . خدا جون فکر کنم نه مطمئن هستم که باید کمکم کنی  دارم بی راههمی رم نمی دونم به چی می بالم به این  سواد نداشتم ؟ خدا جون کاش کمکی بکنی !
امروز  و روزهای گذشته با الی هم خیلی بد بودم
خدا جون کمک کن                 کمک

2-3 نفر آدم تحویلم گرفتن فکر می کنم کسی شدم ولی خودم  که می دونم هیچی نیستم خدا جون آخه چرا این طوری شدم خدا جون کمک کن برگردم به خودم همونی بشم که هستم نه این ! 
امیری که بخشنده بود مهربون بود به خاطر اطرافیانش تلاش می کرد
خدا جون کمک کن


نظرات() 

تاریخ:یکشنبه 25 دی 1390-10:06 ب.ظ

نویسنده :LoRd

کافی شاپ

امروز مثل روزهای دیگه که با مجید بیرون بودیم ساعت که شد 6 مجید گفت امیر بریم ایالت دنبال بهناز گفتم بریم ولی یه آه بلندی کشیدم صبحت کنان رفتیم تا رسیدیم و بعدش با هم 4 تایی رفتیم به سمت کافی شاپ مثل هر بار که می ریم رفتیم سمت VIP نشستیم و مجید و بهناز نشستن و من هم با مسعود نشستم یکمی حرف زدیم چرت و پرت گفتیم تا این که بعد از 1 ساعت اومدیم بیرون تو این مدت فکر کنم بیشتر از 10-15 بار آه مشیدم مجید برگشته بهم می گه چی حسودیت می شه خودت نداری بیاری ، یاداری بلند نیستی بیاری خوب جوابی نداشتم بدم ولی با پرویی گفتم ما افتخار نمی دیم اینجا بیایم هرچند خودم می دونستم که دارم دروغ می گم مثل چی

مجبورشدم با مسعود شروع کنم به حرفای عاشقونه زدن.....


نظرات() 

تاریخ:شنبه 24 دی 1390-06:33 ب.ظ

نویسنده :LoRd

به یادت

دستانم خالیست
قلبم پر

غریبه آشنا
هیچ ندارم که بگویم

فقط
فقط می خواهم بگویم
به یادت عشق می کارم  غریبه آشنا......


نظرات() 

تاریخ:شنبه 24 دی 1390-06:20 ب.ظ

نویسنده :LoRd

فاصله ( سیاوش قمیشی)

من می گم من و شکستن
چشم فانوسم رو بستن
تو می گی خدا بزرگه
ماه امیده به شب من
من می گم آخه دلم بود
اون که افتاده به خاکه
تو می گی سرت سلامت
آینه ها زلال و پاکه
اینه که فاصله ها رو نمی شه با گریه پر کرد
یکی بود بهار سر خوش
یکی موند پاییز پر درد
من می گم فاصله مرگه
بین دستای تو تا من
تو می گی زندگی اینه حاصل عشق تو با من
من می گم حالا بسوزم
یا که با غصه بسازم
تو می گی فرقی نداره من که چیزی نمی بازم
من می گم اینجا رو باختی
عمری که رفته نمیاد
تو می گی  قصه همین بود
تو یه برگی توی این باد
من می گم من و شکستن
چشم فانوسم رو بستن
تو می گسی خدال بزرگه
ماه امیده به شب من
من می گه آخه ذلم بود
اون که افتاده به خاکه
تو می گی سرت سلامت
آینه ها زلال و پاکه
من می گم فاصله مرگه
بین دستای تو تا من
تو می گی زندگی اینه حاصل عشق تو با من
من می گم حالا بسوزم
یا که با غصه بسازم
تو می گی فرقی نداره من که چیزی نمی بازم
من می گم اینجا رو باختی
عمری که رفته نمیاد
تو می گی  قصه همین بود
تو یه برگی توی این باد




نظرات() 

تاریخ:شنبه 24 دی 1390-11:26 ق.ظ

نویسنده :الی

...................................

و دفترم

دفتر شعرم که.........

که بسته میشود

تنها می شوم

سکوت،ناگهان غمگینی است

در برابر احساسم...!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!



نظرات() 

تاریخ:شنبه 24 دی 1390-11:22 ق.ظ

نویسنده :الی

آمدنت.......

دائم به یاد آمدنت آه میکشم

یا در میان پنجره ماه می کشم

وقتی صدای لرزش اشکم به جانم رسید

من در کنار نخل دل چاه میکشم

با داد همصدایم و در عشق بی رقیب

اما در میان کوه دلم کاه می کشم

وقتی بی وفا به وفای دلم شدم

خطی گران به گوهر جانگاه می کشم

گویی برای فاصله ها راه می کشم

وقتی به کلبه عشقت نمی رسم

حتی برای فاصله ها هم آه میکشم



نظرات() 

تاریخ:شنبه 24 دی 1390-02:31 ق.ظ

نویسنده :LoRd

شعر روی دفتر ریاضی موقع تمرین امتحان

پاییز را نشانه رنگ قرار دادم


                                       بهارم با تو بودن است


                                                                      زمستانم رنگ یک دلی و یک رنگی من با عشق توست


تابستانم فصل چیدن  میوه های توست


                                      با من بمان عشقم زندگیم را زیبا کن


نظرات() 

تاریخ:جمعه 23 دی 1390-02:12 ب.ظ

نویسنده :الی

دستات...................

یه روز دستاتو می گیرم

تو این شب گریه

می تونی پناه هق هق و آهم باشی

تو ای همزاد و عشقم

چی میشه عاشقم باشی

دوباره من دوباره تو

دوباره عشق دوباره ما

دو هم نفس و دو هم زبون

دو همسفر دو هم صدا

تو ای پایان  تنهایی

پناه آخر من باش

تو این شب مرگ پاییزی

بهار باور من باش................

.......

......

..........

...................

.............

.........



نظرات() 

تاریخ:جمعه 23 دی 1390-02:05 ب.ظ

نویسنده :الی

لحظه ها....

صدای خش خش برگ های پاییزی با هر قدم گوشم را

پر میکند و سکوت سنگین خیابان را می شکند

آسمان ابری که نومید بارانی را زلال را میدهد

دلم را از شوق لبریز می کند.......

در این غروب رمز آلود که با هر گام صدای برگ های آتشین خزان بلند میشود............

منم با دسته ای گل یاس و کوچه ای بی انتها و گام هایی آرام و لرزان که برای دیدن

بهترینم ثانیه ها را شمارش می کند..................



نظرات() 

تاریخ:جمعه 23 دی 1390-01:57 ب.ظ

نویسنده :الی

با تو بودن.......

وقتی که ترانه با تو بودن را سرودم اندیشیدم که عشق یعنی مرگی تازه

و من عاشق شدم و مردم.

سیاهی شب را با لغزش اشک هایم بر روی گونه های خود احساس کردم و حاصل عشق خود را دروغی بیش ندیدم.........

غزل ها رو از نو سرودم و  تو را رها نکردم.....

من عشق را می ستایم و ایمان دارم که هیچ چیز نمی تواند بین من و تو جدایی بیندازد .

تو در حالی که با من نیستی ولی هر لحظه ثانیه به ثانیه با من هستی.......

من تو را در وجود خود و در قلب خودم حس می کنم و این دیگر افسانه نیست

این فقط عشق است

عشق زیباو بزرگ و پاک و مقدس که تا ابد پایدار خواهد ماند و من در انتظار روزی هستم که تو با دستانی پر مهر به سویم بیایی...............................

 



نظرات() 

تاریخ:پنجشنبه 22 دی 1390-10:12 ب.ظ

نویسنده :LoRd

حادثه (سیاوش قمیشی)

خسته شدم بس که دلم دنبال یک بهونه گشت
بس که ترانه خوندم برگ زمونه بر نگشت
بازم کلاغ قصه ها رفت و به خونش نرسید
یکه سوار عاشق و هیچ کی تو آینه ها ندید
حادثه عزیز من تنها تو موندنی شدی
بین همه ترانه ها تنها تو خوندنی شدی
دستای سردم رو بگیر سقفم ما دیوار نداره
یه روز تو قحطی غزل دنیا ما رو کم میاره
من آخرین رهگذرم تو این خیابون بلند
دیر اومدم که زود برم دل به صدای من نبند
یه روز توی برق چشات خورشید رو پیدا می کنم
هر شب تار و سوت کور به آرزوی من نخند
خسته شدم بس که دلم دنبال یک بهونه گشت
بس که ترانه خوندم برگ زمونه بر نگشت
بازم کلاغ قصه ها رفت و به خونش نرسید
یکه سوار عاشق و هیچ کی تو آینه ها ندید
حادثه عزیز من تنها تو موندنی شدی
بین همه ترانه ها تنها تو خوندنی شدی
دستای سردم رو بگیر سقفم ما دیوار نداره
یه روز تو قحطی غزل دنیا ما رو کم میاره
من آخرین رهگذرم تو این خیابون بلند
دیر اومدم که زود برم دل به صدای من نبند
یه روز توی برق چشات خورشید رو پیدا می کنم
هر شب تار و سوت کور به آرزوی من نخند





نظرات() 



  • تعداد صفحات :3
  • 1  
  • 2  
  • 3