تبلیغات
نوشته های من و اون - مطالب ابر آهنگ



Admin Logo
themebox Logo



تاریخ:شنبه 24 دی 1390-06:20 ب.ظ

نویسنده :LoRd

فاصله ( سیاوش قمیشی)

من می گم من و شکستن
چشم فانوسم رو بستن
تو می گی خدا بزرگه
ماه امیده به شب من
من می گم آخه دلم بود
اون که افتاده به خاکه
تو می گی سرت سلامت
آینه ها زلال و پاکه
اینه که فاصله ها رو نمی شه با گریه پر کرد
یکی بود بهار سر خوش
یکی موند پاییز پر درد
من می گم فاصله مرگه
بین دستای تو تا من
تو می گی زندگی اینه حاصل عشق تو با من
من می گم حالا بسوزم
یا که با غصه بسازم
تو می گی فرقی نداره من که چیزی نمی بازم
من می گم اینجا رو باختی
عمری که رفته نمیاد
تو می گی  قصه همین بود
تو یه برگی توی این باد
من می گم من و شکستن
چشم فانوسم رو بستن
تو می گسی خدال بزرگه
ماه امیده به شب من
من می گه آخه ذلم بود
اون که افتاده به خاکه
تو می گی سرت سلامت
آینه ها زلال و پاکه
من می گم فاصله مرگه
بین دستای تو تا من
تو می گی زندگی اینه حاصل عشق تو با من
من می گم حالا بسوزم
یا که با غصه بسازم
تو می گی فرقی نداره من که چیزی نمی بازم
من می گم اینجا رو باختی
عمری که رفته نمیاد
تو می گی  قصه همین بود
تو یه برگی توی این باد




نظرات() 

تاریخ:پنجشنبه 22 دی 1390-10:12 ب.ظ

نویسنده :LoRd

حادثه (سیاوش قمیشی)

خسته شدم بس که دلم دنبال یک بهونه گشت
بس که ترانه خوندم برگ زمونه بر نگشت
بازم کلاغ قصه ها رفت و به خونش نرسید
یکه سوار عاشق و هیچ کی تو آینه ها ندید
حادثه عزیز من تنها تو موندنی شدی
بین همه ترانه ها تنها تو خوندنی شدی
دستای سردم رو بگیر سقفم ما دیوار نداره
یه روز تو قحطی غزل دنیا ما رو کم میاره
من آخرین رهگذرم تو این خیابون بلند
دیر اومدم که زود برم دل به صدای من نبند
یه روز توی برق چشات خورشید رو پیدا می کنم
هر شب تار و سوت کور به آرزوی من نخند
خسته شدم بس که دلم دنبال یک بهونه گشت
بس که ترانه خوندم برگ زمونه بر نگشت
بازم کلاغ قصه ها رفت و به خونش نرسید
یکه سوار عاشق و هیچ کی تو آینه ها ندید
حادثه عزیز من تنها تو موندنی شدی
بین همه ترانه ها تنها تو خوندنی شدی
دستای سردم رو بگیر سقفم ما دیوار نداره
یه روز تو قحطی غزل دنیا ما رو کم میاره
من آخرین رهگذرم تو این خیابون بلند
دیر اومدم که زود برم دل به صدای من نبند
یه روز توی برق چشات خورشید رو پیدا می کنم
هر شب تار و سوت کور به آرزوی من نخند





نظرات() 

تاریخ:یکشنبه 18 دی 1390-12:42 ق.ظ

نویسنده :LoRd

دودلی (سیاوش قمیشی)

آخه من هیچی ندارم
که نثار تو کنم
تا فدای
چشای مثل بهار تو کنم
می درخشی مثل یه تیکه جواهر توی جمع
من میترسم عاقبت
یه روز قمارت بکنم
من مثل شبای بی ستاره سرد و خالیم
خوب می ترسم جای عشق غصه رو یار تو کنم
تو مثل قصه پر از خاطره هستی
نمی خوام من بی نشون
تو رو نشونه دارت بکنم
تو که بی قرار دیدن شب و ستاره ایی
واسه دیدن ستاره بی قرارت بکنم
مثل دریا بی قراری نمی تونی بمونی
من چرا مثل یه برکه
موندگارت بکنم
من مثل شبای بی ستاره سرد و خالیم
خوب می ترسم جای عشق غصه رو یادت بکنم
تو مثل قصه پر از خاطره هستی
نمی خوام من بی نشون
نشونه دارت بکنم
تو بگو
خودت بگو
با تو بمونم یا برم
آخه من هیچ نمی خوام
که غصه دارت بکنم
تو بگو
خودت بگو
با تو بمونم یا برم
آخه من هیچ نمی خوام
که غصه دارت بکنم



نظرات()